تبليغاتX
RISING-MOON

gh4z4le

ghazale

gh4z4le

http://gh4z4le.blogfa.com

RISING-MOON

RISING-MOON

RISING-MOON

!!!!!

RISING-MOON

 
 
RISING-MOON   
       
   
  
 
فهرست اصلی
صفحه اصلی
آرشیو مطالب
لینکستان
تماس با ما
 


آرشیو مطالب
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
 


انسان از جنت هبوط نمی کند
موضوع مرتبط با :


انسان از جنّت هبوط نمی کند، بلکه جنّت از چشم انسان هبوط می کند. و به میزانی که در او آگاهی بوجود می آید، کمبودهایی را حس می کند که مسأله ی نان و نام و تگنا و زندگی لباس و مسکن و... برایش اصلاً فراموش می شود، دور می شود، پرت می شود و به میزانی که به شجره ی آگاهی و دانایی نزدیک تر می شود، کمبودها و عقب ماندگی های دیگری را حس می کند، که برای ما مطرح نیست.

ghazale 2008/6/20  نظر بدهید!

تساوی
موضوع مرتبط با :

معلم پای تخته داد می زد
 صورتش از خشم گلگون بود
 و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
 از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز
یک با یک برابر بود
 سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
 یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
 یک با یک برابر نیست

ghazale 2008/6/20  نظر بدهید!

بال هایت را کجا جا گذاشتی؟ (عرفان نظرآهاری)
موضوع مرتبط با :

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:«اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.»

پرنده گفت:«من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم.»

انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت:«راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟» انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.

پرنده گفت:«نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالیست.»

انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور. یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت:«غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود.»

پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:«یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بال هایت را کجا جا گذاشتی؟»


انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست.

ghazale 2008/5/31  نظر بدهید!

هر چه هستی ، باش (قیصر امین پور)
موضوع مرتبط با :

با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!
 

ghazale 2008/5/31  نظر بدهید!

حرف آخر (قیصر امین پور)
موضوع مرتبط با :

هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری

ghazale 2008/5/31  نظر بدهید!

پارسیان
موضوع مرتبط با :

سه هزار سال پيش از اين, گروهي از مردمان هند و اروپايي كه خود را آريايي مي خواندند از جنوب روسيه امروزي به درون فلات ايران سرازير شدند و پس از پيروزي بر بوميان فلات در آنجا ساكن شدند.
اين آريائيان قبيله هاي بزرگ داشتند كه معروفتر از همه ( پارسيان) , ( مادها) , ( سكاها) , ( بلخيان),(خوارزمیان),(سغديان),(هراتيان)و(پارتيان)بودند و نام ايران را اينان براين سرزمين نهادند .
دست تقدير, به فرمان آسماني, پارسيان را پشتيبان
مي نمود و آنان را در جنگ ها و جاده هاي سواره
نظام رهبري و در تسخير شهرها ياوري مي كرد.
(آشيل شاعر)

در ترجمه كتيبه بيستون چنين مي خوانيم
( گويد داريوش شاه هشت تن از خاندان من از پارينه شاه بودند منم نهمين , نه تن پياپي شاهيم)
و اين نه تن چنانچه از كتبه هاي مختلف پادشاهان هخامنشي بر مي آيد عبارتند از
طبق گفته داريوش به اين نتيجه مي رسيم كه كورش كبير هفتمين پادشاه از پادشاهان هخامنشي بوده است كه وسيع ترين شاهنشاهي در تاريخ دنياست و تركيبي از تمدن هاي قديم است چرا كه دولت هخامنشي در آن زمان شامل بين النهرين, سوريه, مصر, آسياي صغير, شهرها و جزاير يوناني و قسمتي از هند بود.
از چگونگي سلطنت و سلوك پادشاهان هخامنشي تا زمان قيام كورش اطلاع دقيق و درستي در دست نيست


 

ghazale 2008/5/12  نظر بدهید!

از خدا صدا نميرسد (فریدون مشیری)
موضوع مرتبط با :

اي ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بي فروغ ماست
نامي از زمين و از بشر شنيده ايد
درميان آبي زلال آسمان
موج دود و خون و آتشي نديده ايد
اين غبار محنتي که در دل فضاست
اين ديار وحشتي که در فضا رهاست
اين سراي ظلمتي که آشيان ماست
در پي تباهي شناست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
 از سفينه اي که مي رود به سوي ماه
از مسافري که ميرسد ز گرد را ه
 از زمين فتنه گر حذر کنيد
پاي اين بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سياست
اي ستاره اي که پيش ديده مني
باورت نميشود که در زمين
هرکجا به هر که ميرسي
خنجري ميان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمي
خار جانگزاي حيله اي شکفته است
آنکه با تو ميزند صلاي مهر
جز ب فکر غارت دل تو نيست
گر چراغ روشني به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه اي است
اي ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمين زبان حق بريده اند
حق زبان تازيانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
 هاي هاي گريه شبانه است
اي ستاره بورت نمي شود
درميان باغ بي ترانه زمين
ساقه هاي سبز آشتي شکسته است
لاله هاي سرخ دوستي فسرده است
غنچه هاي نورس اميد
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستي
سر به خک غم سپرده است
 اي ستاره باورت نميشود
 آن سپيده دم که با صفا و ناز
در فضاي بي کرانه مي دميد
ديگر از زمين رميده است
اين سپيده ها سپيده نيست
رنگ چهره زمين پريده است
آن شقايق شفق که ميشکفت
عصر ها ميان موج نور
دامن از زمين کشيده است
سرخي و کبودي افق
قلب مردم به خک و خون تپيده است
دود و آتش به آسمان رسيده است
ابرهاي روشني که چون حرير
 بستر عروس ماه بود
پنبه هاي داغ هاي کهنه است
اي ستاره اي ستاره غريب
 از بشر مگوي و از زمين مپرس
زير نعره گلوله هاي آتشين
از صفاي گونه هاي آتشين مپرس
زير سيلي شکنجه هاي دردنک
از زوال چهره هاي نازنين مپرس
 پيش چشم کودکان بي پناه
از نگاه مادران شرمگين مپرس
در جهنمي که از جهان جداست
در جهنمي که پيش ديده خداست
از لهيب کوره ها و کوه نعش ها
از غريو زنده ها ميان شعله ها
بيش از اين مپرس
بيش از اين مپرس
اي ستاره اي ستاره غريب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم
پس چرا به داد ما نميرسد
ما صداي گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمرسد
بگذريم ازين ترانه هاي درد
بگذريم ازين فسانه هاي تلخ
بگذر از من اي ستاره شب گذشت
قصه سياه مردم زمين
بسته راه خواب ناز تو
ميگريزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بي نياز تو
اي که دست من به دامنت نمي رسد
اشک من به دامن تو ميچکد
با نسيم دلکش سحر
 چشم خسته تو بسته ميشود
بي تو در حصار اين شب سياه
عقده هاي گريه شبانه ام
 بر گلو شکسته ميشود
شب به خير 
 

 

ghazale 2008/5/8  نظر بدهید!

آفتاب شبانگاهي (مارگوت بیکل)
موضوع مرتبط با :


واپسين شعاع آفتاب شبانگاهي
نشان دهنده راهيست
که خواهان در نوشتن آنم
ابرهايي که با وزش باد در حرکت است
نشان دهنده راهيست
که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زير قدم هايم
مي گويد:بگذار تا فرو افتي
آنگاه راه آزادي را باز خواهي يافت

ghazale 2008/5/7  نظر بدهید!

در ستایش آزادی
موضوع مرتبط با :

آتنیان، همهمه مکنید، به یاد بیاورید که در آغاز دفاع از خود از شما تقاضا کردم از سخن های من آزرده نشوید بلکه به آنها گوش فرا دارید زیرا بعید نیست که این سخن ها مایه رهایی شما باشند. سخن های دیگری دارم که اگر بشنوید ممکن است فریاد بر آورید، ولی بردباری کنید و بدانید که اگر مرا به مرگ محکوم کنید شما بیش از من زیان خواهید برد.ملتوس و آنیتوس نمی توانند به من بدی کنند زیرا نظم جهان اجازه نمی دهد که بدان به خوبان زیان برسانند . آنان می توانند مرا بکشند ، یا از کشور برانند ، یا از حقوق اجتماعی محروم سازند و شاید این امور در نظر دیگران بدبختی بزرگی به شمار آید ولی در نظر من چنین نیست . بدبخت کسی است که مانند آنان بکوشد تا کسی را بر خلاف عدالت از میان بردارد . از اینرو ، آتنیان ، من برای خود از خود دفاع نمی کنم بلکه در اندیشه شما هستم تا با کشتن من دست به گناه نیالایید و در برابر خدا مرتکب کفران نعمت نشوید چه اگر مرا از میان بردارید به آسانی نخواهید توانست کسی پیدا کنید که مانند من از جانب خدا به یاری شهر شما فرستاده شده باشد.
آپولوژی-خطابه دفاعی سقراط

ghazale 2008/4/27  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی 
انسان از جنت هبوط نمی کند (2008/6/20)
تساوی (2008/6/20)
بال هایت را کجا جا گذاشتی؟ (عرفان نظرآهاری) (2008/5/31)
هر چه هستی ، باش (قیصر امین پور) (2008/5/31)
حرف آخر (قیصر امین پور) (2008/5/31)
پارسیان (2008/5/12)
از خدا صدا نميرسد (فریدون مشیری) (2008/5/8)
آفتاب شبانگاهي (مارگوت بیکل) (2008/5/7)
در ستایش آزادی (2008/4/27)
 
امکانات
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:
 
بازديد کلي :
نویسندگان :

 

لینک دوستان
قالب وبلاگ
m4hs4
no title
M&M
bachehaye abadan
تنهای تنها...
360e mano mahsa
360e man
 

تبلیغات متنی

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

قالب وبلاگ » بلاگفا، پرشین بلاگ
 

 
قالب وبلاگ
 
 

 

All Right Reserved By ParsTheme.Com

Template By ParsTheme &
Design by Amirhoseyn rahbari

PHPNUKE.IR
 

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا